تبلیغات
آبسردکن

آبسردکن



ما یه دفتر داریم به نام گل واژه که شامل صحبتهای سرکلاسه که اینجا براتون چند نمونه اشو

می ذارم البته شاید خیلی براتون جالب نباشه چون بالاخره یه سری چیزا رو نمی تونم براتون

بذارم بالاخره معذوریت دارم چون این بچه ها بی تربیتی کردند:



گل واژه 1 :

x : حوصله ام سر رفته بیسکوییتم تموم شده به y بگو هندونه ندارید الان خیلی می چسبه

y : قربونت برم بقالی که نیستم. وای بچه ها از این استاد متنفرم.

x : باورت میشه ازدیپلماسی و این شر و وراش هیچی نفهمیدم اصلا انگار لالایی می خونه.

من : لالایی که خوبه من که همش داشتم به کفشم  نگاه می کردم و به شلوارم فکر می

کردم( آخه کفش و شلوارمو تازه خریده بودم داشتم حسرت ملنگو بازی در می آوردم)


گل واژه 2 : (سر کلای استاد دهشیار بعد از ماجرای بز که براتون تعریف کردم)


x : استادم کم خارجی نیست ها خوشم اومد بی پرده و خیلی راحت گفت به بز می گفتی می

 خوند اولش خیلی بهم برخورد و ناراحت شدم اما بعدتر دیدم خیلی درست گفت و حال کردم.

آخه اول کلاس من بهش گفتم جوجه خب اون استاده باید قوی تر صحبت کنه جوجه شاگرد، می

 شه بز استاد!!!

من : مثل اینکه این بز خیلی رو تو تاثیرات عمیق فرهنگی گذاشته چون همچین می گی بز که

انگار داری اسم خودتو می گی!!!


گل واژه 3 : (سرکلاس دیپلماسی بعد از اینکه استاد آب خورد من به شدت بنای خندیدن

گذاشته و از کلاس بیرون رفتم حال به کلاس برگشته ام)

x : چی شد ؟ کجا رفتی؟

من : اولش به استاد خنده ام گرفت که اومد آب بخوره لوچشو جمع کرد یه قطره اش زد بیرون اما

بعدش همش الکی خنده ام گرفت دست بردار هم نبود بیرون هم که رفته بودم به زور جلوی

خنده ام رو نگه داشتم.

x : خیلی دیوونه ای من همش به خنده تو خندیدم به استاد زیاد نخندیدم اما وقتی از کلاس

بیرون رفتی پشت سرتو یکی از پسرا اومد بیرون همش فکر می کردم با صدای پاش بر می

گردی فکر می کنی منم مثل خر می خندی همش این صحنه تو ذهنم مجسم می شد و می

خندیدم.
من : نه موقعی که داشتم می رفتم بیرون از گوشه چشمم دیدمش فهمیدم تو نیستی اما

عین خنگا وایستاده بودم دم آبسردکن ( اینجا منظور آبسردکن واقعی است) و الکی کرکر می

خندیدم.



گل واژه 4 : ( آن روزه تف به ریا همه مان روزه گرفته بودیم)

x : روم به دیفال گلاب به روت z غلط کرد با تو ، تو هم غلط کردی با y  که بغل دستیته.

من : بی نزاکت بی تربیت یه کم عفت کلام داشته باش بی تربیت بی نزاکت دهن پاره برو افطار

کن روزه ات باطل شد.

x : تو هم برو افطار کن عزیزم.



نتیجه گیری y بعد از خواندن این دفتر:


با مطالعه این دفتر و دقت در اعمال دیشب ( مراد y  اسباب کشی از خوابگاه قدیم به خوابگاه

جدید و حمالی هایی که در پی آن داشتیم می باشد) متوجه شدم که در دانشگاه مفید ما تنها

کاری که نکردیم درس خواندن بود وگرنه همه سوراخی سرک کشیدیم و همه کاری کردیم حتی

عملگی با فرقون.



موفق باشیم


+ نوشته شده در شنبه 29 آبان 1389 07:20 ب.ظ توسط razi | نظرات()


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

مرجع قالب میهن بلاگ
سایتی پر از شکلک برای وبلاگ شما
افزایش رتبه گوگل
بهترین سایت تفریحی
وبلاگ خاطرات رونیک دانشجوی مجرد ...
آرشیو پیوندهای روزانه
ارسال پیوند


نوشته های پیشین

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388


آرشیو موضوعی

شعر
داستانهای کوتاه
اشوزدنگهه
دستنوشته های خودم

نویسندگان

razi


پیوندها

مرجع قالب میهن بلاگ
خاطرات چادرمشکی
آیینه رو
آمین
ارغوانی شو
به سپیدی شب
آتروپات
دست نوشته های یه دانشجوی رامینی
تا همیشه
کلبه ی آرزوها
گلچهره
س.س.ف
نارنجی
خودکار آبی
گمشده ی تقدیر
آشنای دور
خاطرات یک عاقد
عرفان نظرآهاری
آوای من
کتابناک
ویکی پدیا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازدیدها:

Design by : Night Skin