تبلیغات
آبسردکن

آبسردکن

.... هم قبول کرد و و رفت کلی باند و بانداژ و مچ بند خرید تا به دست و پاش ببنده. فرداش که

می خواستیم بریم دانشگاه .... بانداژ رو به پاش بست و  مچ بند رو دستش کرد و قسمت روی

گونه و کنار چشم سمت راستش رو هم با لوازم آرایش کبود کرد و روی پیشونیش هم یه چسب

 زخم زدیم و حرفامون رو هم یکی کردیم و راه افتادیم به سمت دانشگاه. به دانشگاه که رسیدیم

 طبق قرارمون من رفتم سمت چپ .... و دستش رو گرفتم تا چون قد من بلندتره به من تکیه

 کنه. صحنه ای رو که وارد کلاس شدیم هیچ وقت فراموش نمی کنم پسرا همه دهناشون وا

مونده بود و چسبیده بود کف زمین. خیلی جالب و بامزه بود همه زل زده بودن به .... و دخترا هم

هی می پرسیدن که چی شده ؟ چرا تصادف کردی؟ و غیره.

خلاصه توی خودمون داشتیم می ترکیدیم از خنده اما به زور خودمون رو غمگین نشون می

دادیم . دیگه کم کم داشت بهمون خوش می گذشت. من زیر بغل .... رو می گرفتم و اونم عجب

نقشی بازی می کرد و پاشو می لنگوند طوری که باورش شده بود و توی خوابگاه می گفت بچه

ها واقعا پام درد گرفته. دیگه کارمون شده بود از پله ها که می خواستیم بالا و پایین بریم اگه

کسی توی پله ها نبود یکی رو می فرستادیم بالا تا هوای بالا رو داشته باشه یکی رو هم می

فرستادیم پایین تا هوای پایین رو داشته باشه و ما پله ها رو گاهی تند و گاهی لنگ لنگان طی

می کردیم و به این فکر می کردیم که هرکسی که پشت دوربین هاست و داره از اونجا نگاه می

کنه حتما چشماش از کاسه در اومده و کلی خندیده.

استادا همه از .... می پرسیدن که چی شده ؟ چرا تصادف کردی؟ یکی از استادا که از شدت

فضولیش به کلاس آنتراک داد تا بیاد بپرسه که چی شده؟

کبود کاری شده بود کار هرروز .... و روز به روز هم کبود کاری ها رو کمتر می کرد و رنگشون رو

زرد می کرد. یکبار هم که داشتیم تند تند از پله ها پایین می اومدیم یکی از بچه ها ..... رو برای

شوخی هل داد و .... هم تند تند پله ها رو پایین رفت که یکهو سر یه پیچ یکی از پسرای

کلاسمون جلوش سبز شد فکر کنم از تعجب شاخ درآورد اما .... با اعتماد به نفس کامل به روی

خودش نیاورد و و لنگ لنگان از پله ها شروع کرد به پایین رفتن.

خلاصه سه شنبه شد و رفتیم سر همون کلاس . آخر کلاس شد و رفتیم که دفتر حضور و غیاب

رو ببینیم. بگید چی دیدیم آه از نهاد همه مون مخصوصا .... دراومد:



خانم ....         غ تصادف


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مهر 1389 01:27 ب.ظ توسط razi | نظرات()


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

مرجع قالب میهن بلاگ
سایتی پر از شکلک برای وبلاگ شما
افزایش رتبه گوگل
بهترین سایت تفریحی
وبلاگ خاطرات رونیک دانشجوی مجرد ...
آرشیو پیوندهای روزانه
ارسال پیوند


نوشته های پیشین

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388


آرشیو موضوعی

شعر
داستانهای کوتاه
اشوزدنگهه
دستنوشته های خودم

نویسندگان

razi


پیوندها

مرجع قالب میهن بلاگ
خاطرات چادرمشکی
آیینه رو
آمین
ارغوانی شو
به سپیدی شب
آتروپات
دست نوشته های یه دانشجوی رامینی
تا همیشه
کلبه ی آرزوها
گلچهره
س.س.ف
نارنجی
خودکار آبی
گمشده ی تقدیر
آشنای دور
خاطرات یک عاقد
عرفان نظرآهاری
آوای من
کتابناک
ویکی پدیا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازدیدها:

Design by : Night Skin